فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
217
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
چند حركت نرمش بسيار جالب توجه انجام داد . همهء تماشاگران آرزو مىكردند كارش را به انجام برساند . زيرا تصور عموم بر اين بود كه سرانجام سقوط مىكند و گردنش خواهد شكست . در اين وقت آنچه بر شگفتى همگان افزود اين بود كه بندباز خود را آنگونه بسوى زمين پرتاب كرد كه گفتى از فرط خستگى سقوط كرده است ؛ اما در فاصلهء چند لحظه تماشاگران متوجه شدند كه او نه تنها بر زمين سقوط نكرد ، بلكه فقط با يك پا خود را وارونه به طناب آويزان كرده است . در اين حالت دو كف دست را محكم برهم كوفت و بار ديگر با چالاكى و در يك لحظه ، طناب را در دست گرفت و به تماشاچيان حيرتزده مجال داد تا قضاوت كنند كه از ايندو حركت شگفتآور كداميك دشوارتر و خطرناكتر بود . شعبدهباز دوم سه چهار روز بعد پيدا شد . اين مرد كه دو ميخ آهنى به كلفتى دو انگشت و درازاى چهار پا در دست چپ و چكشى بزرگ در دست راست داشت بمحض رسيدن به پاى مناره يكى از ميخها را در بالاترين نقطهاى كه دستش مىرسيد در بدنهء آن كوفت . هنگامىكه دو ثلث ميخ در ديوار فرو رفت و كاملا جاى گرفت و توانائى آن را يافت كه سنگينى بدن وى را تحمل كند با پرشى بر ميخ جست . بر آن ايستاد و تا آنجا كه دستش مىرسيد به همان شيوهء نخستين ، ميخ دومين را بر مناره استوار كرد . آنگاه با جستنى خود را به مدد پنجههاى پا ، وارونه به ميخ بالاتر آويخت و با دستهاى خود ميخ نخستين را كه از ديوار بيرون كشيده بود با همان فاصله در بالا نصب كرد . اين عمل را چندان تكرار كرد كه در ميان حيرت عموم تماشاگران به بالاى مناره رسيد . آنگاه ، پس از اندكى رفع خستگى در راهرو مناره ، در همان بالا و از ميان راهرو قطعه چوب بزرگى را همچون دستكى به ديوار مناره نصب كرد ، چنان كه قسمتى از دستك ، به طول شش پا از مناره بيرون بود . او از اين تيرك دو طناب آويخت كه فاصلهء آنها از يكديگر دو پا و درازاى هريك شش پا بود . آنگاه چوبى به كلفتى يك نيزه را در انتهاى طنابها و بموازات چوب